سالها به اصلاح طلبها فحش دادند. سالها تمام دستآوردهای دوران اصلاحات را انکار کردند. سالها تاثیرات ژرف و مهم دوران اصلاحات بر فرهنگ سیاسی، مطالبات اجتماعی و رشد یک نسل را نادیده گرفتند. سالها در مقابل مهمترین جریان سیاسی، با کفایتترین مدیران، و تاثیرگذارترین رهبران اجتماعی بومی که برای گشایش سیاسی میکوشیدند ایستادند و دست در دست اقتدارگرایان به آنها حمله کردند. به جای تقویت و همراهی و همکاری با این جریان اصیل برآمده از متن جامعه، مدام بر طبل تحریم و قهر و نیت خوانیهای معرضانه کوفتند و صدای اعتدال و تدبیر و طمأنینه را در میان غوغاهای پوپولیستی خود مسکوت کردند. بهانه آوردند. پرونده بیرون کشیدند. پرونده ساختند. اگر ضعفی بود، خارج از گود نشستند و آن را به پای «بیعرضگی» چهرههای اصلاح طلب نوشتند. اگر شکستی بود به جای تقویت و کمک و راه حل جستن برای آن، فاصله گرفتند، پشت پا زدند و برائت جستند. سایتها دایر کردند، مجلهها برپا ساختند، سمینارها خارج از کشور برگزار کردند، مقالهها نوشتند... برای چه؟ برای اینکه در مقابل جریانی باستند که میخواست با وجود همهٔ موانع ساختاری، فرهنگی و سیاسی - در متلاطمترین منطقهٔ جهان – پروژهٔ توسعهٔ سیاسی، رشد جامعهٔ مدنی و تنش زدایی با جهان را پیگیری کند. همین جنبش سبز را هم که از دل جریان اصلاحات شکل گرفته بود اول به نام خود ثبت کردند، بعد نفی کردند و بعد «سبزاللهی» و «خودکامه» و «تمامیت خواه» خوانند. بانیان آن را نیز – یعنی اصلاح طلبان را - با پسوند «حکومتی» تحقیر کردند و هر اقدام مثبت آنها را به مغرضانهترین وجه به تفسیر نشستند. امروز هم به جای تقویت جنبش، به جای تلاش جهت جذب نیروهای مخالف، به جای حمایت از چهرههای برجستهٔ آن، به جای مراقبت از این نهال نوپای نوظهور، مخاطبان خود را از روزی میترسانند که «سبزها» قدرت بگیرد و موسوی بشود ولی فقیه!
اینها همه را به خیانت و تناقض گویی و «مقابله با مردم» متهم میکنند، اما خود جمع اضدادند.
از یک طرف مدعی میشوند که خواستار «تغییر مسالمت آمیز» هستند؛ از طرف دیگر هر گونه مذاکره و تعامل و گفتوگو را خیانت میخوانند. از یک طرف میگویند که فقر و فساد و خفقان و فشارهای اجتماعی به فغانشان آورده؛ از طرف دیگر به هر مدیر لایقی که در ساختار سیستم به بهبود وضعیت مردم کمک کند یا در جهت رفع سختیها گام بردارد میگویند «سوپاپ اطمینان». از یک طرف مدعی میشوند که با هر گونه مداخلهٔ خارجی در روند دموکراتیزاسیون کشور مخالفند؛ از طرف دیگر رکن اصلی مبارزاتشان «مشروعیت زدایی» از نظام است و مخاطبانشان قدرتهای جهانی چرا که در ضمیر ناخودآگاهشان حملهٔ نظامی را تنها راه حل میدانند. از یک طرف خواستار تحریم اقتصادی ایران هستید؛ از طرف دیگر وضعیت بد اقتصادی را به شدت محکوم میکنند. از یک طرف خواستار انزوای بیشتر دولت ایران در مناسبات بین المللی میشوند و هر اقدام در جهت تنش زدایی با کشورهای دیگر را خیانت میدانند؛ از طرف دیگر شکستهای دیپلماتیک ایران در روابط بین المللیاش را (مثلاً در پروندهٔ تقسیم دریای خزر) – که بعضاً به دلیل همین انزواست – با شدت تمام محکوم میکنند و از بیکفایتی دستگاه دیپلماسی کشور نالهها سر میکنند.
اینها نه میدانند چه میخواهند و نه میدانند چه نمیخواهند. فقط میدانند رسالتشان نفی اعتدال و تدبیر است. نتیجه کارشان هم چیزی نیست جز سوزاندن فرصتهایی که تاریخ تنها به منت فراوان هرچند عصر یک بار در اختیار ملتها قرار میدهد.
No comments:
Post a Comment