Thursday, August 4, 2011

توصیه های یک حقوقدان برجسته



یکی از برجسته‌ترین متخصصان حقوق بین الملل در جهان، در حاشیهٔ سمیناری در شهر بوستون، برایم تعریف می‌کرد که در اوایل کارش، پس از پایان جنگ اول خیلج فارس در سال ۱۹۹۲، از طرف "سازمان صلیب سرخ" به عربستان سعودی اعزام شده بود تا برای روشن کردن وضعیت اسرای عراقی که در آن کشور نگهداری می‌شدند با مقامات دولتی وارد مذاکرده شود. اما هنوز صحبت‌ها شروع نشده، با مانع بزرگی روبرو شده بود: اسرای عراقی که ماه‌ها در انتظار آزادی در اردوگاههای نظامی حبس بودند، انگور، سیب و سایر میوه جاتی را که در اختیار داشتند در کوزه‌های سفالی تخمیر کرده بودند و «شراب» حاصل از آن را به تناوب مصرف کرده بودند. همین امر باعث شده بود که مفتی شهر، پس از بار‌ها تذکر بی‌فایده و اقدامات بی‌ثمر، نهایتاً کاسهٔ صبرش لبریز شود و اسرای خاطی را به جرم شرب خمر به مجازات سنگین «چهارصد ضربه شلاق» محکوم کند. مقامات سعودی هم حاضر نبودند - یا قادر نبودند - قبل از اجرای کامل حکم، در مورد آزاد سازی اسرا هیچ تصمیم مشخصی اتخاد کنند. از این رو، این مامور صلیب سرخ نیز مجبور شده بود، قبل از هر اقدام دیگری، مستقیماً با مفتی شهر وارد مذاکره شود تا بلکه بتواند او را نسبت به اجرای چنین مجازات خشنی – که می‌توانست منجر به مرگ اسرا شود – منصرف نماید.



در نتیجه، او که در آن زمان حقوقدانی با سواد اما جوان و کم تجربه بود در طی یک جلسهٔ چند ساعته، تمام مهارت و فصاحت خود را بکار می‌گیرد تا با استدلال و استناد به مدارک مختلف به مفتی متعصب شهر بفهماند که شلاق زدن اسرای جنگی با این ماده و آن اصل مندرج در کنوانسیون‌های ژنو و حقوق جنگ مغایرت دارد و کلاً از منظر حقوق بین الملل «غیر قانونی» است. در آن جلسه، وکیل جوان که به گفتهٔ خود تا آن زمان تنها مقابل قضات دادگاه‌های آمریکای شمالی ظاهر شده بود، در ارائهٔ برهان‌های حقوقی چنان مهارت به خرج می‌دهد که مفتی شهر نیز - که با دقت به صحبت‌های او گوش داده بود – کاملاً قانع می‌شود که حکم شرعی‌اش با حقوق بین الملل و عرف جهانی کاملاً مغایر است و از او می خواهد که تمام حرف‌هایش را به صورت کتبی در نامه‌ای به او تقدیم کند. وکیل جوان نیز، به محض بازگشت به هتل، نامه‌ای بلند بالا تهییه می‌کند و این بار به صورت مدون برای مفتی شهر مجدداً استدلال می‌کند که حکم او، که بر اساس تفسیر او از قوانین شرعی صادر شده بود، با حقوق بین الملل در تضاد است. نامه را می‌نویسد و با پیک مخصوص به دفتر قاضی شرع ارسال می‌کند.



او تعریف می‌کرد که فردای آن روز، در حالی که سرمست از پیروزی اولین ماموریت خود در انتظار خبر انصراف مفتی از مجازات اسرا در اتاق هتلش نشسته بود، از دفتر مرکزی سازمان صلیب سرخ در ژنو به او تلفن می‌شود. اما قبل از اینکه فرصت کند که با افتخار موفقیت‌اش را به مافوقش گزارش دهد، فردی که در آن طرف خط قرار داشت با عصبانیت تمام به او نهیت می‌زند که یا همین الان سوار هواپیما شو و به ژنو برگرد یا به هر نحوی که می‌توانی افتضاحی را که به بار آورده ای جبران کن! چه افتضاحی؟ می‌پرسد - و جواب می‌گیرد که «همین الان سفیر عربستان سعودی به همراه هیاتی با کپی نامه‌ات در دفتر مرکزی سازمان صلیب سرخ در سوئیس حاضر شده و اعلام کرده است که کشورش می‌خواهد با استناد به استدلال‌های حقوقی مندرج در این نامه از کنوانسیون ژنو خارج شود، چرا که دیگر برایشان روشن شده که حقوق بین المللی جنگ با قوانین شرعی شان مغایرت دارد»!

این استاد حقوق تعریف می‌کرد که با بی‌تدبیری‌ای که با حسن نیت تمام در جوانی به خرج داده بود، نه تنها اسرای عراقی از اجرای حکم سنگین چهارصد ضربه شلاق نجات نیافته بودند، بلکه ممکن بود عربستان سعودی، و به تبعیت از آن تمام کشورهای عرب یا مسلمان نیز از کنوانسیون‌های ژنو خارج شوند و یک فاجعهٔ انسانی در ابعاد جهانی به بار آید.



اینکه چطور مسئله حل شد و این اتفاق نیفتاد و اسرا بدون شلاق خوردن آزاد شدند تا پایان گفتوگویمان هم محرمانه ماند. اما توصیه‌اش این بود که «به نتیجه بیندیشید»، خود را در چارچوب‌های ذهنی و عادت‌ها محصور نکنید، واقع بین باشید و بفهمید با کی طرف هستید.



داستان او مرا به یاد فعالان، چهره‌های سر‌شناس و سازمان‌ها و گروه‌های خودمان انداخت که تا کنون چگونه با مسئلهٔ نقض حقوق بشر در ایران برخورد کرده‌اند. و یادم افتاد که ما نیز، مانند‌‌ همان وکیل جوان بی‌تجربه، بدون داشتن استراتژی، بدون برنامه، بدون سنجیدن تمام زوایا، بدون تدبیر و بدون درک نیاز تعامل، همزبانی و مذاکره با ناقضان حقوق بشر در ایران وارد کارزار شده‌ایم. امکانات زیادی هم داشته‌ایم، اما به دلیل نگاه تک بعدی و قهرآمیزمان به مسئلهٔ حقوق بشر، بیشتر ظرفیت‌ها را عقیم کرده‌ام بدون اینکه نتیجه‌ای گرفته باشیم. فعالان سر‌شناس ما (علیرغم امکانات فوق العاده‌ای که داشته‌اند) «حقوق بشر» را چنان با «سیاست» درآمیخته‌اند که عملاً تمام کانال‌های گفتوگویشان با حکومت بسته شده است و این به هیچ وجه افتخار یا نشانهٔ خوبی نیست. از آن بد‌تر، به جای جستن راه حل‌های دقیق، میانی و ثمربخش،‌گاه چنان بی‌پروا به نام حقوق بشر به دین و مذهب مردم می‌تازند که عملاً حتی افکار عمومی را هم علیه مقولهٔ «حقوق بشر» می‌شورانند.



حقیقت این است که دادخواهی و پیگیری موارد نقض حقوق بشر بدون تعامل و «درگیر سازی» عامل اصلی آن میسر نیست و در عمل نمی‌شود هم فعال سیاسی بود (یعنی رقیب)، هم فعال حقوق بشر – به معنی استاندارد کلمه. نمی‌شود از یک طرف پا فرا‌تر از سازمان‌های امنیتی کشورهای رقیب گذاشت و توصیه به توقف کامل غنی سازی اورانیوم داد و از طرف دیگر پروندهٔ یک قربانی نقض حقوق بشر را با هدف اخذ نتیجه (و نه تبلیغ) عهده دار شد. نمی‌شود هم بیانیهٔ سیاسی صادر کرد و انتخابات را تحریم کرد، هم امضاء پای نامه به رئیس قوهٔ قضاییه زد یا با او وارد مذاکره شد که فلان زندانی را آزاد کنید. نمی‌شود بدون کوچک‌ترین آشنایی با مفاهیم و تعاریف دقیق حقوقی، سرکوب سیاسی و محدودیت‌های اجتماعی در ایران را «نسل کشی» و «جنایت علیه بشریت» لقب داد و برای برپایی دادگاه بین المللی برای محاکمهٔ سران جمهوری اسلامی طومار جمع کرد و از سوی دیگر کمپین برای اصلاح فلان قانون و تصویب فلان لایحه توسط مجلس در حمایت از حقوق زنان راه انداخت.



در واقع برای اصلاح حقوق بشر باید "سیاست داشت" اما تعصبات سیاسی را کنار گذاشت. باید چارچوبهای ذهنی را بهم زد و حرفه‌ای برخورد کرد. آن هم با برنامه و استراتژی. اگر نه همچنان درجا می‌زنیم.

No comments:

Post a Comment