Tuesday, June 21, 2011

جنبش سبز "دیپلماسی" می خواهد

جنبش سبز "دیپلماسی" می خواهد






جنبش سبز هیچ تشکل و هویت رسمی‌ای در عرصهٔ بین المللی ندارد. به همین دلیل نیز می‌توان گفت که عملاً تا به امروز «سیاست خارجی» نداشته است. از دو سال پیش تا کنون، از دل جنبش سبز هیچ تشکل اصیل و مشروعی به وجود نیامده است که بتواند برنامه و استراتژی مشخصی جهت تعامل با سایر دولت‌ها و سازمان‌های بین المللی به منظور تاثیرگذاری بر تصمیمات و مواضع آن‌ها ارائه دهد. به عبارتی، در طول بیش از دو سال حیات سیاسی‌اش، جنبش سبز هنوز نتوانسته است انتظارات و مواضع مشخص، شفاف و مدللی - در حوزه حقوق بشر، تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای، نحوهٔ تعامل با دولت فعلی ایران و غیره - فرمول بندی و تقدیم جامعه بین المللی کند. از سوی دیگر، به دلیل نبود چنین ظرفیتی، جنبش سبز نتوانسته است آنطور که می‌بایست بر معاملات زیانبار و قراردادهای بین المللی منعقد شده میان دولت‌ها و شرکت‌های خارجی و دولت نامشروع ایران نظارت و جهت افشا یا لغو آن‌ها تلاش نماید.



از آنجا که هیچ تعامل حساب شده‌ای با دولت‌ها و نهادهای بین المللی نداشته‌ایم، و از آنجا که وزن خاصی در مناسبات و معادلات بین المللی نیز نداشته‌ایم، طبعاً بسیاری از پتانسیلی را که در حوزه دیپلماسی عمومی (یعنی در جلب و همراه سازی افکار عمومی ملت‌ها) بدست آورده‌ بودیم را نیز به مرور زمان به هدر داده‌ایم. در واقع به دلیل ضعف در سازماندهی - و به بهانهٔ تکثرگرایی و «چند صدایی» - هیچ صدای واحد و موضع قاطعی که در آن همزمان منافع ملت (حقوق بشر) و منافع ملی (تمامیت ارضی، منابع ملی، امنیت، و استقلال کشور) لحاظ شده باشد، از جانب جنبش سبز به گوش بازیگران صحنه جهانی نرسیده است.



این یک نقص اساسی است که باید به ویژه امروز، در پسٍ تعیین گزارشگر ویژهٔ شواری حقوق بشر سازمان ملل، هر چه سریع‌تر مرتفع شود. از این پس دیگر وقت تعلل نیست. هر گونه آشفتگی، انفعال، تناقض و بی‌نظمی در تعامل میان جریان دموکراسی خواه ایران و دفتر گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل، از بازدهی، اعتبار و قدرت تاثیرگذاری گزارشات او کم خواهد کرد. از طرف دیگر، اگر صاحبان اصیل جنبش سبز ،در این برههٔ حساس، عرصه را خالی بگذارند، جنگ طلبان و غرض ورزان ( به ویژه لابی های مرتبط با جریان نومحافظه کار آمریکا و دولت اسرائیل) بدون تردید فرصت را غنیمت خواهند شمرد تا به نام جنبش سبز و به کام خود گزارشات را به سمت و سویی سوق دهند که هیچ تناسبی با اصول، ارزش‌ها، منافع و اهداف درازمدت ملت ایران نداشته باشد.



حال که فرصتی استثنایی برای ارتقای کیفیت وضع حقوق بشر در ایران بدست آمده، جنبش سبز باید بتواند اعتبار و برَش لازم را - به مدد یک تشکل یا نهاد همآهنگ کننده - به وجود آورده و با ایجاد ارتباط نزدیک با گزارشگر ویژه (دکتر احمد شهید) ، ضمن اعمال نظارت بر کار او، به منظور موفقیت هر چه بیشتر ماموریت وی اقدام نماید. در این راستا، نمایندگان مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی در خارج از کشور - به اتکاء میلیون‌ها رای مردم به موکلین خود - می‌توانند نفش بسزایی ایفا نمایند.

امروز، بیش از هر زمان دیگری، جنبش سبز نیاز به یک دستگاه دیپلماسی دارد. آقای امیراجمند، دیگر نوبت شماست

Monday, June 20, 2011


به آن طرف نگاه کنیم


جنبش سبز، حداقل در سطح رسانه‌ای، هیچ تعاملی با پایگاه اجتماعی طرف مقابل ندارد. اگر یک آمار ساده از مجموعهٔ مقالات، فیلم‌ها، پوستر‌ها، اشعار، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها، سمینار‌ها و مصاحبه‌های مختلفی که در این دو سال از جانب طرفداران جنبش سبز منتشر شده است بگیریم، خواهیم دید که اکثر آن‌ها از لحاظ محتوا، زبان و شیوهٔ بیان به گونه‌ای بوده‌اند که هیچ پیام قابل توجه یا جذابیتی برای قشر سنتی و بعضاً طرفدار حکومت نداشته‌اند. در این دو سال، بیش از هر اقدام دیگری ما همدیگر را در یک چرخهٔ معیوب دوباره و صد باره مخاطب قرار داده‌ایم و نسبت به موارد و اصولی که بر سر آنها با هم کاملاً توافق داریم، بار‌ها یکدیگر را مجدداً «قانع» ساخته‌ایم! اما هیچ تلاش قابل ملاحظه‌ای جهت ایجاد گفتوگو و ارتباط با آن دسته ایرانیانی که به هر دلیل مجابٍ گفتمان حکومتی شده‌اند نداشته‌ایم...تاکید اینجا بر «پایگاه اجتماعی» حکومت است، نه سرکوبگران حرفه‌ای.

کوتاهی ما در برقراری یک دیالوگ سازنده با «آن طرفی‌ها» باعث شده است که نتوانیم دغدغه‌های واقعی و جدی قشر سنتی جامعه را التیام ببخشیم. قشر کثیری از آن‌ها - به دلیل القائات رسانه‌های حکومتی - همواره نگران این بوده‌ است که با به قدرت رسیدن احتمالی جنبش سبز، فساد و بی‌اخلاقی در سطح جامعه ترویج یابد، مقابله با ارزش‌ها و عقاید مذهبی رسمیت پیدا کند، راه برای نفوذ فرهنگ و مظاهر غربی هموار شود، برنامه هسته‌ای به باد رود... و حقیقت این است که ما تا کنون - آنطور که باید و شاید - نتوانسته‌ایم تبلیغات کذب حکومت علیه خودمان را در این حوزه‌ها نزد آن‌ها خنثی نماییم. بر عکس، عملکرد رسانه‌ها و کسانی که نامشان به جنبش سبز پیوند خورده - به ویژه در خارج از کشور - هموراه به نوعی بر این دغدغه‌ها صحه گذاشته است.

از منظر یک فرد پرورش یافته در گفتمان ولایی، ما کسانی هستیم که فعالین سرشناسمان وجود امام زمان را انکار می‌کنند، اصالت وحی قرآن را نفی می‌کنند، در اشعار و ترانه‌ها و تولیدات فرهنگیشان از مظاهر و کلمات رکیک و مبتذل استفاده می‌کنند، شئونات اسلامی را به سخره می‌گیرند، از انجمن‌ها و سازمانهای مشکوک خارجی جوایز و کمک‌های نقدی دریافت می‌کنند، در کمپین‌ها و راهپیمایی‌های همجنسگرایان شرکت کرده و پرچم سبز بلند می‌کنند، وعدهٔ «انقلاب جنسی» و آزادی‌های بی‌قید و شرط می‌دهند، با برنامه هسته‌ای کشور سر عناد دارند، و طرفدار تحریم و حمله خارجی به میهن خودشان هستند. حقیقت هم این است که همهٔ این کار‌ها، به صورت پراکنده اما با بازتاب فراوان، به نام جنبش سبز انجام و ثبت شده است. و ما نیز نتوانسته‌ایم آنطور که می‌بایست جهت خنثی کردن این توهمات و در راستای رویکرد «جذب حداکثری» ‌ای که مهندس موسوی بار‌ها در بیانیه‌هایش تجویز کرده است، در شناساندن خود به دیگری و در راستای جلب اعتماد آن‌ها قدم برداریم. ما باید زود‌تر از این‌ها متوجه می‌شدیم که طرف مقابل، حاضر است برای جلوگیری از تحقق یافتن هراس‌ها و نگرانی‌هایش، حتی تقلب انتخاباتی را نیز برتابد و در ضمیر ناخودآگاه خود توجیه نماید.

من معتقدم که رویکرد ما در مواجهه با آن‌ها باید عوض شود. باید جهت رفع ابهام و اثبات اصالت جنبشمان نه تنها نگاه‌مان را معطوف به آن طرف کنیم، بلکه به طور جدی و سازمان یافته کمپین‌های گفتوگو دایر نماییم. باید در فضای مجازی سایت‌ها و فوروم‌هایی صرفاً به منظور تعامل، ارتباط و بحث با آن‌ها برقرار کنیم. باید به طور مستقیم‌تر - بدون اینکه در فضای گفتمانی و قواعد بازی آن‌ها غوطه ور شویم - به پرسش‌هایشان جواب دهیم و سعی کنیم که از تصوراتی که در دو سال اخیر علیه‌مان در ذهنشان پرورش داده‌اند ابهام زدایی کنیم. جا دارد مصرانه از شخصیت‌های سر‌شناس، هنرمندان، روزنامه نگاران و منتسبین جنبش سبز که حضورمستمر و دائم در رسانه‌های جمعی و شبکه‌های ماهواره‌ای دارند نیز دعوت نماییم که با رعایت خط مشی «جذب حداکثری» در تنش زدایی میان اقشار مختلف جامعه همراه‌مان باشند.

نترسیم از اینکه مخاطبمان بسیجی، سپاهی یا طلبهٔ حوضه علمیه باشد. از این بترسیم که اگر نتوانیم نظر طرف مقابل را نسبت به خود تعدیل کنیم و اگر نتوانیم آن‌ها را به همزیستی، اعتماد، وحدت و وفاق مجاب کنیم، چنانچه همین فردا هم بر حسب معجزه‌ای قدرت مطلق را بدست بیاوریم، باز هم تا سال‌های متمادی در کشورمان شاهد تنش، درگیری‌های فلج کننده و خشونت‌های متعصبانه خواهیم بود.

Friday, June 17, 2011

فضا را عوض کنید


فضا را عوض کنید



فضا را عوض کنید! مرگ یک شخصیت ملی در زندان، بر اثر اعتصاب عذا، اتفاقی نیست که طبع شاعری و رمانتیک ما را برانگیزد. جوابش این نیست که بنشینیم و بگردیم چطور می‌شود با نام کوچک قربانی جمله‌ای موزون و قافیه دار بسازیم، یا چگونه با آرایه و ایهام اسمش را به یک بیت حافظ یا یک آیه قرآن منتسب کنیم، یا از او عکسی با لبخند و در حال خداحافظی بیابیم که برای «وال‌ فیس بوک»مان پوسترش کنیم. این یک بازی بچگانه نیست که دو روز در فضای مجازی سرگرممان کند و تمام شود. مجال فخرفروشی و هنرنمایی نخبگان و سوت آغاز مسابقه خلاقیت ادبی روزنامه نگاران هم نیست. مرگ یک زندانی سیاسی بر اثر اعتصاب غذا فاجعه ایست که در هر کجای دیگر دنیا اگر رخ می‌داد مسیر تاریخ را عوض می‌کرد.

به جنبش‌های ضد استعماری نیمهٔ دوم قرن اخیر نگاه. کنید. به انقلاب‌های اجتماعی و جنبش‌های دانشجویی اروپای دهه شصت و هفتاد نگاه کنید. به جنبش‌های ضد جنگ و صلح طلب از ویتنام گرفته تا عراق نگاه کنید. به تاثیر اعتصاب گاندی، لوترکینگ، سزار چاوز، ماریون دانلوپ، بابی سندز… نگاه کنید! ببینید چگونه اعتصاب غذا در تاریخ مبارزات بشر همواره وسیله‌ای بوده که با مسالمت آمیز‌ترین روش مقتدر‌ترین کشورهای استعمارگر و خشن‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی جهان را به زانو در آورده است. این گونه مردن‌ها وجدان‌ها بیدار کرده است. جنبش‌ها برانگیخته است. دانشگاه‌ها به هم ریخته است. تحصن‌ها در پی داشته است. آتش‌ها به پا کرده است. ملت‌ها فراخوانده است… چگونه است که در کشور ما که تا همین چند سال پیش اعتصاب غذای گنجی‌ها و سازگارا‌ها هنوز خواب از چشمان حاکمان می‌ربود و وادار به تمکینشان می‌کرد، امروز مرگ ایثارگرانهٔ یک شخصبت ملی با سابقه در حد هدی صابر هم دیگر خم به ابروی کسی نمی آورد؟ آیا جوابش جز این است که حاکمان دیگر خوب می‌دانند که ‌‌نهایت واکنش‌های ما به بد‌ترین و سخت‌ترین فجایع هم جز در فضای مجازی و جز با صنعات ادبی تهی و احساسی نخواهد بود؟

صابر نمرده است که روضه خوانش شویم. نمرده است که فضای کشور را بیش از آنچه هست به خماری و غم پرستی و مرثیه خوانی و زنجموره و استغاثه و مظلوم نمایی آلوده کنیم. او در پی تحرکی بوده است که داریم به زیر این بارهای احساسی و تلقین‌های ناتوانی خفه‌اش می‌کنیم. او تحرک و پویایی می‌خواسته و ما به روضه و مرثیه راضی شده‌ایم… فضا را عوض کنید